|
در دامهای روشن چشمانم می خواند آن نهفته نامعلوم در ضربه های نبض پریشانم مغروق این جوانی معصوم مغروق لحظه های فراموشی مغروق این سلام نوازشبار در بوسه و نگاه و همآغوشی می خواهمش در این شب تنهایی با دیدگان گمشده در دیدار با درد ‚ درد سکت زیبایی سرشار ‚ از تمامی خود سرشار می خواهمش که بفشردم بر خویش بر خویش بفشرد من شیدا را بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت آن بازوان گرم و توانا را در لا بلای گردن و موهایم گردش کند نسیم نفسهایش نوشد بنوشد که بپیوندم با رود تلخ خویش به دریایش وحشی و داغ و پر عطش و لرزان چون شعله های سرکش بازیگر در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد خکسترم بماند در بستر در آسمان روشن چشمانش بینم ستاره های تمنا رادر بوسه های پر شررش جویم لذات آتشین هوسها را می خواهمش دریغا ‚ می خواهم می خواهمش به تیره به تنهایی می خوانمش به گریه به بی تابی می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی لب تشنه می دود نگهم هر دم در حفره های شب ‚ شب بی پایان او آن پرنده شاید می گرید بر بام یک ستاره سرگردان
کاش بیاییم برای بی پناها سایبون باشیم با دل های غم گرفته کمی مهربون باشیم کاش بیایم به باغبون ها کمی حرمت بزاریم احترام سایه های خسته رو نگه داریم کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها کم بشه مرحمی باشیم که درد آدما کم تر بشه کاش که شاخه ی درخت زندگی رو نشکنیم گل سرخ از تو شهر پاک باغچه نشکنیم کاش که پاک کنیم تموم اشکایی که جاریه رنگ یاس هایی کنیم که همیشه بهاریه کاش با مهربونی غصه هارو کم کنیم رشته های عشق تا می تونیم محکم بکنیم کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن اگه درد دل کنن به آرزوشون می رسن
زانوهامو بغل کرده بودمو نشته بودم کنار دیوار دیدم یه سایه افتاد روم سرم رو آوردم بالا نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد گفت:تنهایی؟ گفتم:آره گفت:دوستات کوشن؟ گفتم: همشون گذاشتن رفتن گفتی: تو که می گفتی بهترین هستن! گفتم:اشتباه کردم گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی گفتم:نه گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟ گفتم:بودم گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟ گفتم:بردم، همین الان بردم گفتی:آره،الان که تنهایی،وقت سختی گفتم:…..(گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم) -سرمو انداختم پایین-گفتم:آره گفتم:تو رفاقتت کم آوردم،منو ببخش گفتی:ببخشم؟ گفتم:اینقدر ناراحتی که نمی بخشی منو؟ حق داری گفتی:نه! ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟ تو عزیز ترینی واسم،تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم گفتم:فقط شرمندتم گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟ گفتم:آخه تنهام گفتی:پس من چی رفیق؟ من که گفتم فقط کافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت من که گفتم داری منو به خاطر کسایی تنها می ذاری که تنهات می ذارن اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط کافیه صدا بزنی منو من همیشه دوست دارم،حتی اگه منو تنها بزاری، همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی، منو فراموش کردی تو این خوشی اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوست دارم دیگه طاقت نیاوردم،بغض کردمو خودمو انداختم بغلش،زار زدم، گفتم غلط کردم گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم، گفتم دستمو رها نکن که تو خودم گم بشم گفتم دوست دارم… گفتم: داد می زنم تو بهترین رفیقیییییییییییییییی بغلت کردم گفتم:تو بن بست رفیقی یک کلام :خدا تو بهترینی
شهر هرت جایی است که رنگ های رنگین کمان مکر ورنگ سیاه مستحب است. شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات، بهت بگه بازم لاف زدی؟ شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی وهمسر ،فرزند ندارند. شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها ومادرانشان ا درمان کنند. شهرهرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس رای زنانشان می خرند اما حوصله ی 5دقیقه قدم زدن را با همسران را ندارند. شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند ولی بعضی مساوی ترند. شهر هرت جایی است که خنده عمل را زایل می کند. شهر هرت جایی است که زن باید گوشهء خونه باشه و البته گوشه که آشپزخانه است وبهش می گن مروارید در صدف. شهر هرت جایی است که مردم تاکسی سوار می شن تا زودتر برسن سره کار تا کار کنن و پوله تاکسی شونو در بیارن. شهر هرت جایی است که همه خواهرو برادرن ،این برادرا خواهراو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن. شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکوم. شهر هرت جایی است وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن که آینه نداشته باشی. شهر جایی است که دوست داشتن احمقانه،ابلهانه،.... است. شهر هرت جایی است که توی فرودگاه پدرو برادرت رو می تونی ببوسی اما همسرتو نه. شهر هرت جایی است که وقتی به یه دختر می گن با این پسر ازدواج می کنی می گه نمی دونم هرچی بابام بگه. شهر هرت جایی است که هر گز نمی شه رو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی. شهر هرت جایی است که...... چقدر این شهر به نظرم آشناست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
About![]()
سلام به دوستای گلم
Home
|